گیریم که بودی...

واااااااااااووووووووووووووووو

من همچنان زندم.

هو

بخشی از من روح دمیده شده تو در درازای وجود من است.مراقب باش که روزی هم نوبت اتمام تو میرسد.ان گاه که قیامت بر پا شود.

دروغ بزرگ


شهر تهران پابان زمین نیست اما می تواند پایان بی عدالتی ها باشد...!؟

بیخ نوشت:

شهر تهران برای تمام تهرانی ها پایان زمین است و نقطه شروع خیلی از بی عدالتی ها

مانند خیلی از شهر های دیگر

_تهران خ ازادی نرسیده به  خ دکتر معین

اهل سخاوت........

تهران .فرودگاه مهر اباد

جهاد اقتصادی،جهاد فرهنگی

اهواز_امانیه.روبروی رستوران ترن.نزدیک پست مرکزی. یک نمونه  بسته کوچک فرهنگی...

در سال90...سال...

تلاش برای آبرو داری...

اهواز _اسفند 89

اتش صلح

وای بر آن زمان که آتش صلح همه را در بر گیرد...


بیخ نو شت:

1-2-3 اتش


عرصه ی سه رنگ

         در این خونفشان عرصه رستخیز 

                                   تو خون صراحی به ساغر بریز

              فریب جهان قصه روشن است

                                  سحر تاچه زاید شب ابستن است 

کسانی که از ظلم و ستم بد گویی می کنند برای این است که از تحمل ان ترس و وحشت دارند نه این که  خود از ارتکاب ان می ترسند.

ایا این خدا همان قوه مغناطیسی نظر ارسطو نیست که درهمه جا و در ذهن همه وجود دارد و به همین لحاظ حتی تفکر در بُعد او در این قانون خود ساخته ی بشر در این دوره حاربکم الله محسوب میشود .

حاربکم الله فارق ازمعنی عربی ان که تقریبن نمیدانم ریشه اش کلمه ای من دراوردی است  مانند خیلی ازاعتقاد های اکنون رویای زندگی ما.

ما انچه را که ساحته و پرداخته ی ذهن ماست دوست داریم.

تردیدی نیست که ما معمولا دلایل و قراین و اعتقاد های جدید را برحسب اعتقاد هایی که از قبل داریم تعبیر و تفسیر می کنیم و به همین روی علم سیاست علم ادم سازی نیست   و نمی توان گفت که سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما ؛بلکه سیاست علم به کار انداختن واراده ی مردم است بر وفق طبیعتی که دارند.

معمولا دمکراسی نتیجه انقلاب بر ضد اغنیاست.سود پرستی طبقه ی حاکم  مو جب خاهد شد که روز به روز از عده ان کاسته  شود(نظیرانچه مارکس در باره از میان رفتن طبقه متو سط می گوید)و بر قدرت توده ی مردم افزوده می گردد  تا انجا که بر ضد طبقه حاکم قیام کنند و دمکراسی را بر قرار سازند.

اگر هنگام انقلاب فرا رسد با علل جزیی و هوسبازی های بی اهمیت شعله ور می شود ولی اگر چه ظهور ان با علل و موجبات جزیی است ،اما در حقیقت نتیجه ی حتمی اشتباهای  بزرگ و فراوان است.

علل انقلاب عبارتند از بدعت در مذهب ،مالیات ها،نقض قوانین و عادت ها ،حذف امتیازاها،بیدادگری عمومی

ترقی مردم نا لایق ،خارجیان،قحطی ،سربازان متمرد،دسته های سیاسی که از وضع موجود مایوس شده اند و بالاخره  هر چه که ملتی  نا راضی سازد و ان را برای امر مشترکی متحد سازد؛ادم ها لجوج و سرسختند. 

ما در زمانی زندگی نمی کنیم که تصور حق و باطل و ظلم وجود نداشته باشد و حق و قدرت یکی باشد.

عدالت قدرت نیست بلکه قدرت انتظام و هماهنگی است؛ان روزکه مردم مجبور شوند انچه در دل دارند بر زبان بیاورند و راه وصول به مقصد فقط راه راست باشد روزخطرناکی است.  

 


بیخ نوشت:

_به تو ربطی نداره  


_مدت تقریبا سه هفته ذهنم درگیر این اپ بود  و متاسفانه باز مجبور شدم که خود سانسوری کنم  ونتیجه این شد که پیش روی شماست  از جهت کم وکاست ...شرمنده.

_گوشه هایی اززمزمه های درونم همراه با گوشه های دلکشی ازکتاب های فلسفه درعمل :ادم مورتون

و تاریخ فلسفه:ویل دورانت قلم خشکیده ام را یاری دادند که این نیز پیش روی شماست.


 _عکس حاصل تلاش مرتضی عکاس باشی دوست عزیزم هست که همیشه لطف می کنه محتوای فکر من رو با عکس های خودش بهتر یاری کنه که ادرش وب ایشون نیز در ادرش پیوند های بلاگ هست.