X
تبلیغات
اگر من رییس جمهور بودم...

اگر من رییس جمهور بودم...

گیریم که بودی...

رفتیم عروسی،چهار شنبه هفته گذشته که تعطیل رسمی بود به مناسبت عید غدیر ؛حال نکردم ،عکس های پایین رو که نگاه کنید متو جه خاهید شد...

کلی حرف داشتم و دارم و می تونم بنویسم که چرا چنین اعتقادی وجود دارد و از کجا به وجود امده و چرا نباید باشد  اما  حرف دلم را می زنم چون این یک درد عمومیست و زهر اگین و عمقی در فرهنگ متعفن حاضر...

درختی كه نمی خواهد سر به هوا باشد

از ترس اره بدنش تاول نمی زند


بیخ بر گردون:

محمدیاش تر تر

شله شله

====================

از ممنوعیت هایی كه درچاه ریخته اند

گلی سرزده كه دست زدن به آن ممنوع است

چرایش را خدایی می داند كه خوردن زهر و تف كردن –

                                              عسل را قدغن كرده

و برای میتِ گل سرخ هم حرمت خاصی قائل است

پس آزادی سر در آوردن از عمق چاه هم نیست

حتی اگر اسم تو را گل كامل گذاشته باشند

به دست های من هم ضربدری كوبیده اند كه

                                    دست درازی به دامنِ خدا ممنوع

تضرع ِ به درگاه گل ممنوع

و بوییدن گلی كه فقط برای من از چاه سردرآورده    ممنوع

و دراز كشیدن وسط ممنوعیت گل   ممنوع

كاش ممنوع نبودیم ِ ما ممنوع نبود .

شاعر معاصر علی بابا چاهی_خوزستان

+نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت13:39توسط فریاد |
گیریم که بودی...

تمرین ورزش هوایی پاراگلایدر_خوزستان،بهبهان،سایت تنگه خوئیز(خاییز) و سایت دانشگاه

تحت نظر استاد:محمد قره جانلو از مینو دشت استان گلستان


(کوهی که در این عکس وجود دارد دارای ارتفاع 2000 متر از سطح دریا می باشد که  محل پرش پرواز نمایشی مراسم بود)


تمرین ورزش هوایی پاراگلایدر_خوزستان،بهبهان،سایت تنگه خوئیز(خاییز) و سایت دانشگاه

یکی از رفقا از ارتفاع بالای 800 + کوه پرواز  کرد. به مناسبت  هفته ولایت و به درخاست هیئت کوه نوردی  نکته جالب تو جه اینجا بود که رئیس هیت گفت اقا چرا پرنده ها نمی پرن مربی در جواب گفت پرواز بسته به شرایط باد و جهت وزش دارد ولی الان اگر شرایط مسائد باشه همین الان  می تونن بپرن،ولی حاجی جان امداد هوایی  کجاست ؟رئیس هیئت گفت :بچه های سنگ نورد تو مسیر هستن.امداد گر های هلال هم پایین هستن با امبولانس ...!در صورتی که از پا یین کوه تا وسط کوه یا مسیر مورد نیاز برای بچه های سنگ نورد با سرعت بالای کوه پیمایی برای امداد نزدیک به 2 ساعت طول می کشید ضمن اینکه اگر قرار بود از دیواره ای هم عبور کنن باید زمان فوق را هم اضافه کرد که بماند... ضمن اینکه وسایل هم فوق العاده ناقص و کم جهت امداد که شامل :50 متر طناب چند عدد کارابین و تونیک(صندلی کوه نوردی)  که این وسایل فقط برای دیوارهای که قبلن رول کوبی شده به درد می خوره  ،حالا من دیگه تو دست و بالشون کارابین اسلینگ ندیدم.یکی هم نبود که به این ... ها  بگه کسی که پرواز می کنه اگر سقوط کنه فقط و فقط امداد  هوایی میتونه چاره ساز باشه   اون امداد گر های شیپلو هم که از طرف هلال احمر امده بودند نمی دونم چرا مسئول تیم به اقایان هیئت کوه نوردی این مورد رو تذکر نداده بود.مربی یه نگاه به من  من یه نگاه به مربی سری به تکان  و راهی که به پیش بود.

بیخ نوشت:

-خوزستان اصلن امداد هوایی ندارد.

-اسم سایت ها به طور رسمی در جایی ثبت نشده و چون این ورزش در خوزستان تازه تاسیس بوده و سایت ها  با نظر مربی انتخاب می شود و اسم سایت هم با توجه به تناسب مکان خیلی سخت نگیرید.


--- به ساعتها بگو بخوابید

بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست
و زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست. "شاملو"


+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت23:19توسط فریاد |
گیریم که بودی...

اهواز_فرودگاه بین المللی اهواز.ساعت 19.45

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت0:21توسط فریاد |
گیریم که بودی...

اثر بالا مربوط به یکی از همکاران من در محل کارم هست که مثلن مدرک فوق دیپلم دارد...

عکس پایین نیز عکس خاهر زاده گرامی هست که در حال چسب زدن به روی ایه های قرانی در کتاب قران درسی می باشد...

همان بهتر که که تاریخ پادشا هان از درس تاریخ حذف شود و به جای زنگ انشاء درسی مانند پرورشی و فقط علوم دینی  اموزش داده شود...بلکه از طریق نمودهای دینی این نسل متوجه شود که باید نیاید...

از درسا (خاهر زاده گرام) سوال  پرسیدم دایی جان چکار می کنی؟:با تشر و حالتی عصبانی گفت :دایی جان خانوممون گفته که باید چسب به روی ایه های قران بزنیم.گفتم می دونی چرا  دلیلش رو هم گفت؟باز با همان گارد قبلی گفت اره چون وضو نداریم باید چسب بزنیم که گناه نشه...(جان ن ن ن ن نننننننننننننننننننننننننننن )

{گناه یعنی چی؟اگر عظمت خداوندگار با لمس یک کلمه و جایگاه من به حکم انسان با انجام این کار متزلزل می شود بزار بشه...}

یکی از رفقام گفت :بچه ی من به تاریخ اصلن علاقه نداره گفتم چرا؟گفت سوال کردم از ش گفت اخه پدر من درس فارسی با دینی هیچ فرقی نداره تاریخ با دینی هیچ فرقی نداره  درس قران و دینی که هست پرورشی هم جفتشون دیگه کی حال داره تاریخ بخونه اونم تاریخی که یه زمانی از صفویه شروع می شد حال از اواخر قاجار و بقیه اش هم که الا ...همه می دونیم.


+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت12:34توسط فریاد |
گیریم که بودی...

کوتاه بگم:عکس بالا مربوط به دوست عزیزم مرتضی عکاس باشی هست که عکاس حرفه ای تشریف دارن و عکس هم که مربوط به پل سفید اهواز هست بر فراز رود  گل الود کارون که جزو بنا های تاریخی و دیدنی اهواز محسوب می شه.عکس پایین هم تصویر همین پل در وسط شب هست که خودم با دوربین گوشی همراهم گرفتم.راه دور نریم نور پردازی این پل فقیر کجا و نور پردازی سی وسه پل کجا.نور پردازیه این پل فراموش شده کجا و نور پردازی برج میلاد کجا  نور پردازی پل یادگار امام در تهران کجا و نور پردازی این پل در حال فرو ریختن کجا...


+نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت1:7توسط فریاد |
گیریم که بودی...

اهواز _مرکز شهر،جنب ایستگاه اتوبوس مسیر اخراسفالت،ساعت23.30 .البته تفاوت چندانی هم با اوضاع روز نداره.

 


اهواز_خیابان بازار اماخمینی.راه های خود ابتکاری در سال ....مضاعف....مضاعف جهت از بین بردن زباله ها در درون مرکز شهر.ساعت23.45


+نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت1:56توسط فریاد |
گیریم که بودی...

یک خانم جوان سی و اندی ساله با یک بچه تقریبا 2و سال واندی._ساعت 23و15  دقیقه ،فلکه سوم کیانپارس اهواز..اون روزی که ازدواج کرد فکر چنین روزی رو میکرد؟

داستان کوتاه:

یک شب خیلی گرسنم بود حال نداشتم برنج بخورم.رفتم ساندویچی نزدیک محل ،یکی از رفقام که مذهبی مسلک بود و سینه چاک اما م حسین اونجا بود و من رو دید.سلام و احوال  بعد از عمری همدیگرو دیده بودیم.بعد از چاق سلامتی گفت خاک تو سرت فریاد سیبیلت بلند شده(من ریشم از این عکس پروفایل هم بلند تر بود ولی خیلی با حال تر) از روی لبت اومده پایین نمازت اشکال داره...باید اعادش کنی منم در جواب گفتم حسنی چاقالوی من دل باید صفا داشته باشه .اصل کار چیز دیگریه، در جواب گفت خاک تو سرت هنوز ادم نشدی.منم خندیدم و رفتم به داخل ساندویچی.

یک روز مربی توی مسجد به ریش من گیر داد.که چرا نمی زاری حرام است  پسر جان  گفتم اقا برادر بزرگترم گفت ریشت کم پشته تیکه تیکه در میاد ناجوره فرم قیافت رو به هم میزنه فعلن با ماشین کوتاه کن تا درست در بیاد  اون وقت عین ادم ریشت رو بزار.گفت نه شما به عنوان بچه مسجدی باید با دیگران تفاوت داشته باشی  باید الگو باشی(ای جان) منم گفتم اقا اگر زدن ریش با تیغ حرام است(در صورتی که من با ماشین اصلاح کرده بودم)گدایی هم که حرام است پس چرا به این گیر میدن و به اون نه.. چرا اینقدر تو سطح شهر گدا هست علنی دارن گدایی میکنن؟...

یک کلام در جواب  هیچی نگفت (به عبارتی با همون منطق نوجوانی کاملن متوجه بودم که داره از زور احساس و تعبد گرایی و دگم اندیشی در سیر اخلاق استفاده می کنه که من رو تحت تاثیر قرا بده به عبارتی زر می فرمودند بد رقم)

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت0:42توسط فریاد |
گیریم که بودی...


اصفهان _کاخ باغ بلبل ؛...

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت15:0توسط فریاد |
گیریم که بودی...

باغ بلبل اصفهان...(زندان زنان 1و2)فیلم سکسی امریکاییه بود...

بعید می دونم کسی اصلن معنیه سکس رو بدونه که بخاد فیلمش رو نگاه کنه.مگه نه؟خراب ماییم...

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت14:57توسط فریاد |
گیریم که بودی...

اقااااااااااااااااااااااااااا اینجا دانشگاه است.لطفن شئونات اخلاقی را رعایت کنید...

وقتی برای اولین بار وارد شدم فکر کردم وارد ورودی زندان بابل(مازندران )شدم.یادش نه بخیر ...

دانشگاه ازاد رامهرمز(خوزستان).اولین روز ترم مهر89...

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت14:54توسط فریاد |
گیریم که بودی...

اصفهان_ترمینال کاوه_شهریور 89 ساعت12.30 شب.

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت14:44توسط فریاد |
گیریم که بودی...

اهواز_سه راه فرودگاه

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت14:42توسط فریاد |
...مضاعف...مضاعف

یکی از مراکز حیاتی(ترجیحن حیاطی) اهواز و ایران مکانش به علت تعهد کاری بماند...

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت14:41توسط فریاد |
گیریم که بودی...

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت14:40توسط فریاد |
گیریم که بودی...

جوان جوجه فروش .اهواز-چهار راه نادری.مرکز شهر _ساعت9.30 شب
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت14:39توسط فریاد |